|
|
|
|
|
سلام سلام سلام سلام سلام سلام سلام
از پشت کوه دوباره خورشید خانوم در اومد با کفشای طلا و پیرهنی از زر اومد آهسته تو آسمون چرخی زد و هی خندید ستاره ها رو آروم از توی آسمون چید با دستای قشنگش ابرا رو جابه جا کرد از اون بالا با شادی به آدما نیگا کرد دامنشو تکون داد رو خونه ها نور پاشید آدمها خوشحال شدن خورشید بااونها خندید... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 9:40 توسط بهار
|
|
||